تبليغاتX
چرک نوشته ها

دیدی آخر جدا شدی رفتی ، عاقبت بی وفا شدی رفتی

دیدی آخر تو هم همین جوری ، زن سر به هوا شدی رفتی

اهل این حرفا نبودی تو ، اهل این حرفا شدی رفتی

تا من از خانه پا شدم رفتم  ،  تو هم از خانه پا شدی رفتی

روسری را گره زدی محکم  ، مثلا با حیا شدی رفتی

همه اعضات  آهن و مس بود  ، پای  تا سر طلا شدی رفتی

به منو گریه های این بچه ، سخت بی اعتنا شدی رفتی

من همان مرد با خدا ماندم ،  تو زن نا خدا شدی رفتی

پس چرا هی تماس می گیری ،  تو که دیگر جدا شدی رفتی

(محمد سلمانی )

+ نوشته شده توسط حامد صالح آبادی در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 12:1 |

پس از 13 ماه توقف، مذاکرات ایران و 1+5 درباره‌ پرونده هسته‌ای ایران ۱۵ و ۱۶ آذرماه ۱۳۸۹ در ژنو برگزار شد اما بازهم از خروجی مذاکرات ایران با غرب چیزی بیرون نیامد و تنها جمله در مورد توافقات سه دور نشست این بود که دراستانبول حول مسایل مشترک به گفت‌وگو می پردازیم.

اگرچه این مذاکرات از سوی طرف ایرانی به عنوان یک موفقیت بزرگ تلقى می شود ولی از سوی دیگر گویا پرونده هسته ای ایران قرار نیست به سرانجامی برسد به گونه ای که هر از چندگاهی از سوی دو طرف ، موضوعات تازه ای مطرح می شود و این کلاف سردرگم را پیچیده تر می‌کند. البته به اذعان غربی‌ها گذشت زمان در خصوص پرونده هسته‌ای ایران بیشتر به نفع خود ایران تمام می‌شود اما با این همه هیاهویی که ماه‌ها بر سر مذاکرات ایران با گروه 1+5 بوجود آمده بود سرانجام مشاهده شد که نتیجه ای برای دو طرف در ظاهر نداشته است . طرف غربی موضوع مذاکرات را فعالیت های غیر صلح آمیز ایران در عرصه هسته‌ای عنوان می کند و از سوی دیگر طرف ایرانی سخنان طرف مقابل را رد می کند . حال بعد از این همه جنجال که غربی ها خواهان نشستن ایران بر سر میز مذاکره بودند و به نوعی دنبال تعامل با ایران بر سر مسایل هسته ای بودند به نظر می رسد باز هم این تعامل به بن بست رسیده و نتیجه ای در بر نداشته و بار دیگر غرب به سوی استفاده از اهرم فشار رفته است. در شرایطی كه برخی مسوولان و رسانه‌های داخلی، موفق بودن مذاكرات ژنو را اعلام كردند، دولت آمریكا از ایجاد تحریم های جدید علیه ایران خبر می دهد.

در همین زمینه مشاور ارشد كاخ سفید از اجرای تحریم های جدیدی علیه ایران ازطرف آمریكا و متحدانش خبر داده است.در فاصله یك ماه تا مذاكرات استانبول میان ایران و 1+5 بار دیگر دولت آمریكا با اعلام زودهنگام تشدید تحریم‌ها، صوری بودن مذاكرات با ایران را نشان داد. حال به نظر می رسد که صرفا این نوع مذاكرات كه بدون موضوع و محور توافقی بین دو طرف انجام می شود صرفا صوری تلقی شده و نه تنها که سودی برای ایران در بر ندارد بلکه به زیان ایران هم در مجامع بین المللی خواهد بود . زیرا غرب از این موقعیت استفاده می کند و می گوید ما خواهان گفت‌وگو برای حل مساله هسته ای ایران هستیم؛ ولی آنها تمایلی به این موضوع نشان نمی دهند. اینگونه عملكرد در دستگاه دیپلماسی کشور فرصت تبلیغاتی را برای غرب در جهت اقناع افكارعمومی جهان مبنی براینكه قصد انعطاف در پرونده هسته‌ای را ندارد مهیا می كند و در مذاكرات باید با طرح مشخص و پیش مذاكره نسبت به توافقات احتمالی وارد شد. اين در حالی است كه رسانه‌های رسمی و برخی مسوولان مذاكرات را موفق دانستند و خبر از تغییرات جدی غربی ها در جریان مذاكره دادند. مواضع جدید نشان می دهد که مواضع خصمانه کشورهای غربی در برابر ایران تشدید شده است. حال باید نگریست که آیا حضور مجدد ایران در مذاکرات استانبول برای منافع ملی کشور مفید واقع خواهد شد و آیا بازهم از خروجی این مذاکرات این جمله بیرون می آید که حول نقاط مشترک گفت‌وگو خواهیم کرد یا اینکه به توافقاتی با طرف مقابل خواهیم رسید و امیدوار باشیم که گره پیچ در پیچ پرونده هسته ای بعد از سالهای متمادی باز شود؟بهتر است از هم اکنون دستگاه دیپلماسی کشور به دنبال طرح و ایده ای برای مذاکرات استانبول باشد تا بار دیگر در گرداب از قبل طراحی شده غرب قرار نگیریم که بعدا مجبور به رد و تکذیب محتوای مذاکرات باشیم.

+ نوشته شده توسط حامد صالح آبادی در جمعه بیست و ششم آذر 1389 و ساعت 17:19 |

خیلی وقته دلم میخواست این سکوت را بشکنم و چیزی بنویسم اما انگار قهر ما با اینجا تمامی نداشت .

دلم میخواست از دلتنگی هایم بنویسم ، دلتنگی هایی که هر از چند گاهی به سراغم می آیند و به یاد خاطرات تلخ و شیرین گذشته می افتم .

دلم می خواست برای تو بنویسم ، اما مجالی برایم نگذاشتی و همچون نسیمی بدورود گفتی !

دلم میخواست بنویسم اما به کدامین بهانه  باید قلم به دست می گرفتم ؟

خوشبختانه یا بد بختانه ، سرانجام بهانه قلم بدست گرفتن را یافتم و برای دلم میخواهم چند خطی بنویسم...

دلم برایش تنگ شده، هنوز چند صباحی از دوریت نگذشته که همه مان برایت دلتنگ شدیم!

استاد عزیز دکتر محمد حسین شهبازی  تو چنان در روح و روان ما در این چند ماهی که فضیلت با تو بودن نصیبمان شده بود نفوذ کردی که دل کندن برای تک تک دانشجویات بسیار سخت و اندوه بار بود.

استاد عزیز ، چنان روحمان با تو مانوس و پیوند خورده بود که هنگام فراق باتو توان دیدن و گفتن نداشتیم . نمی دانم هنگام رفتن نگاهی به چهره شاگردانت انداختی که متوجه اندوه بسیار آنها بشوی .

نمی دانم آیا توام این احساس تک تک شاگردانت را حس کرده بودی یا نه ؟

 اما با کنکاش در لابلای سخنانت متوجه حس متقابل شاگرد و استاد بهم می شدیم.

چه روزگار شیرینی در کنار هم داشتیم ، هیچکس دوست نداشت این روزها با این بچه ها و این اساتید گرانقدر و دوست داشتنی تمام شود اما چرخ روزگار می چرخد و می گذرد و دیدیم که روزی هم فرا رسید که باید ختم این دوران را بخوانیم و با پاهایی ناتوان از رفتن ، برویم. رفتنی که بسیار تلخ بود برایمان ، اما رفتیم.

یادش بخیر چه روزهایی بود ، چه دوستانی بودند و چه استادانی بودند.

یادش بخیر چه خاطراتی باهم ترسیم کردیم که هیچ پاک کننده ای نمی تواند انها را از دل و جان ما پاک کند.

یادش بخیر ....

تنها از همه این دوستی ها و خوبی ها همین یادش بخیر برایمان باقی ماند و حسرتی که معلوم نیست تا کی باید در دل داشته باشیم .

و اما سپاس از یک معلم بزرگ

 معلمی که هرگاه نامش از ذهنم می گذرد،وجودم لبریز از شوق زیستن می شود. شوقی بی پایان که باور ندارم روزی سرد شود. سپاس شاید یک انتهاست برای آن چه در حقمان روا داشته اند . حال آن که آموزه های دکتر شهبازی را هیچ سپاسی انتها نیست. او به حق معلم است و بندگی اش بر من روا.

 از آنی که دیدم اش مرا آموخت.دیر آمدم، لبخند زد آن چنان که دیگر بار به پاس لبخندش زودتر از آن چه مقرر بود آمدم.در چشمان ام حذر بود ، با چشمان اش اشتیاقم بخشید.علم حقوق نمی دانستم، باور داشت که می دانم و من نیز باورم شد.

خام دستانه نوشتم، صبورانه خواند .کاهلی بسیار کردم ، با سعی همیشگی اش خجل ام کرد و دوباره به پا شدم . قلبم سرد شد از سختی های راه،منزل ام شد، با شمع وجودش گرم شدم و دوباره راهی راه.کج رفتم دستم گرفت، نابلد بودم ،نهیب ام زد.هرچه کردم ، بود. این همه را چگونه سپاس؟!

می دانم که حسرت این سپاس را به گور خواهم برد.زیرا آن چه او در حق من کرد ،هرگز به کلام در نمی آید. تنها امید دارم که شاگرد متعهدی باشم.خوب بشنوم،خوب بی اندیشم تا خالصانه بی آفرینم و استمرار ورزم تا بر مقام شاگرد او بودن، مقامی دیگر افزایم.

معلم صبورم ،بزرگ ات می دارم.حکمت آموختی ام،حکیم ات می نامم.بارها و بارها ماهرانه مرا از گرداب جهالت  رهانده ای؛استاد ات می نامم.بی دریغ رسم زندگی و نوشتن آموختی ام،عاشق ات می نامم.امید که روزی به رسم سپاسگزاری نوشته ای از جان نثار ات کنم.

و این سطور تنها یادگاری من از این دوران زیبا و دوست داشتی بود ، دورانی که در آن ، دوستانی یافتم که سرچشمه عشق ، معرفت ،مهربانی و مردانگی بودند ، اساتیدی داشتم که همچون شمعی سوختند تا آنچه در وجود داشتند ، صمیمانه تقدیم مان کنند و چه بسیار سخن است که در مجال اینجا نمی گنجد.

برای تمام عزیزانی که در این دوران همراهشان بودم آرزوی سعادت و نیک بختی دارم و برای استادانم که در این مدت خیلی چیزها به من آموختن آروزی سلامتی روز افزون وطول عمر دارم تا هر چه بیشتر به جامعه حقوقی ایران خدمت کنند.

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوست‌هايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

هر کسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

 شرط وارد گشتن

شست و شوي دل‌هاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست...

 بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم  اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

(( فريدون  مشيري ))

 

+ نوشته شده توسط حامد صالح آبادی در یکشنبه دوم آبان 1389 و ساعت 19:11 |

به پاس گراميداشت انواع و اقسام روزهايي كه هميشه براي ما ياد آور خاطرات تلخ و شيرين است در صفحات  تقويم 365 روزه شمسي ، يك برگ به آنها اختصاص يافته است و شهادت خبرنگار شهيد صارمي هم موجب آن شد تا خبرنگاران جايي دراين تقويم 365 روزه براي خود دست و پا كنند تا هر ساله به اين بهانه مسوولان محترم يادي از دست اندركان عرصه رسانه كنند و زحمات بي شائبه اين عزيزان را گرامي بدارند.

باز هم خدا را شاكريم تا به اين بهانه، روزي براي گراميداشت خبرنگاران تعيين شد تا آنها با اين رسالتي كه بر دوش خود دارند ، بدانند كه روزي هم خواهد بود تا از انها تقدير مي شود .

اما خاطره ....

ماجرا از اين قرار بود كه در مهر ماه سال 86 اجلاس درياي خزر در تهران با حضور سران 4 كشور حاشيه درياي خزر برگزار شد و ان زمان هم ، همچون الان بحث پرونده هسته اي ايران در محافل خبري مطرح بود و از اهميت بالايي هم برخوردار بود.

به همين جهت سفر ولاديمير پوتين به ايران كه در آن زمان سمت رياست جمهوري روسيه را داشت بر اهميت اين اجلاس افزود و همگان بيش از انكه موضوع درياي خزر مد نظرشان باشد ، توجه شان به گفتگوهاي هسته اي پوتين با مقامات ايراني معطوف بود و در همين زمينه گمانه زني هاي فراواني در سطح رسانه ها مطرح شد.

به همين سبب ديدار پوتين با رهبر انقلاب از درجه اهميت بالايي برخوردار بود ولي از خبر ارسالي دفتر رهبري ازاين ديدار چيزي عايد رسانه ها نشد و همه چيز به خوبي خوشي پيش رفت تا اينكه 25 مهر ماه علي لاريجاني كه آن زمان در قامت دبير شوراي عالي امنيت ملي بود و اختلافاتش نيز با محمود احمدي نژاد در پرونده هسته اي مخفي بود ، گفت: رئیس‌جمهوری روسیه در سفر به ‌تهران پیشنهاد خاصی را  به ایران ارائه کرده است و موضوع هسته‌ای نیز بخشی از پیام پوتین بود و ما در حال بررسی دیدگاه وی هستیم.

اما هنوز يك روزاز سخنان لاريجاني نگذشته بود كه در 26 مهرماه 86 از سوي نهاد رياست جمهوري براي پوشش خبري سخنراني احمدي نژاد در جلسه شوراي عالي استانها دعوت شديم . برنامه روز پنج شنبه بود كه همچون برنامه هاي ديگر رييس جمهور اين جلسه پيش رفت و در پايان مراسم احمدي نژاد به ميان خبرنگاران معدودي كه در آن مراسم بودند آمد تا مواضع جديدش را بيان كند . به خبرنگاران رسانه هاي دولتي توصيه شده بود كه درباره اجلاس خزر بيشتر سوال بپرسند ولي به من چيزي گفته نشد . من هم صبر كردم تا دوستان سوالاتشان را بپرسند و در آخر كه آقاي احمدي نژاد قصد رفتن داشت از او پرسيدم  كه جزييات پيام هسته اي پوتين كه آقاي لاريجاني گفته اند در ديدار با رهبر انقلاب مطرح شده است چيست؟ احمدي نژاد هم كه انگار ازاين مسئله بي خبر بود ! با تعجب من را نگاه كرد و گفت كدام پيام ؟ گفتم پيامي كه آقاي لاريجاني گفته است . بعد كمي تامل كرد و با رد اظهارات لاريجاني در مورد پيام هسته اي پوتين گفت : پيام پوتين هم پيام دوستي و همكاري همه جانبه بود. دو طرف مصميم در مورد همه موضوعات و به صورت مبنايي درباره تعميق همكاري‌ها گفت‌وگو كنيم و اراده جدي و اشتراك نظر در اين زمينه وجود دارد.

از اينجا بود كه اختلاف لاریجانی و احمدی‌نژاد به سطح رسانه‌ها کشیده شد . در حالیکه لاریجانی بصراحت خبر از ابلاغ «پیام خاص هسته‌ای» پوتین به مقام رهبری داده بود، احمدی‌نژاد یک روز بعد در جمع خبرنگاران مدعی شد که پیام پوتین هیچ ارتباطی به مسایل هسته‌ای نداشته و «پیام صلح و دوستی» بوده است!  

اما ماجرا به همين جا ختم نشد و روز شنبه فرا رسيد و غلامحسين الهام ، سخنگوي دولت نهم يك نشست خبري بر خلاف روزهاي معمول اين جلسات برگزار كرد . يادم هست كه يكي از خبرنگاران خبرگزاري هاي همسو با دولت كه ارتباط نزديكي با الهام و همسرش داشت و هميشه در رديف اول مي نشست و همواره هم اولين نفري بود كه سوالش را مطرح مي كرد از الهام پرسيد كه خبرهايي مبني بر استعفاي آاقاي لاريجاني مطرح است آيا چنين چيزي صحت دارد ؟ كه الهام هم كه منتظراين سوال بود گفت: آقاي لاريجاني از سمت دبير شوراي عالي امنيت ملي استعفا داده است و با وجود پذیرش استعفای لاریجانی از سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی که به دلیل مشکلات شخصی وی بوده است، دیدارها و برنامه‌های دبیر شورای عالی امنیت ملی تغییر نخواهد کرد و دبیر جدید این شورا روز سه‌شنبه با سولانا در رم دیدار می‌کند.

همان خبرنگار مجددا سوال كرد كه جانشين لاريجاني آقاي جليلي است كه الهام که در پاسخ به این پرسش گفت: بله، آقای جلیلی جایگزین ایشان خواهد شد.

به همين راحتي سكاندار پرونده هسته اي ايران از مقام خود كنار رفت و از فرداي آن روز بود كه دوستان خبرنگار به من مي گفتند سوالت كار خودشو كرد و باعث بركناري لاريجاني از شوراي امنيت شد چرا كه تا قبل از اين اظهارات ضد و نقيض لاريجاني و احمدي نژاد ، اختلاف كهنه آنان بر سر پرونده هسته اي را  براي رسانه ها آشكار نكرده بود و پاسخ احمدي نژاد به سوالت باعث رفتن زودتر لاريجاني از شوراي امنيت شد و اين جريان خاطره اي بود از دوران خبرنگاريم كه به نظرم جالب بود تا براي خوانندگان هم مطرح كنم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حامد صالح آبادی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 و ساعت 19:21 |