تبليغاتX
چرک نوشته ها



چهارشنبه هفته گذشته بنياد باران مراسم تقديري براي كسب مدال طلاي هادي ساعي در المپيك پكن براي او برگزار كرد .

 در اين مراسم با دعوت باراني ها من هم مفتخر بودم حضور داشته باشم . بعد از پايان مراسم حاضران حول محور ساعي گرد شده بودند و سوال مي پرسيدند امضا مي گرفتند و بازار عكس يادگاري هم حسابي داغ بود .

در اين ميان كه دور و بر هادي ساعي شلوغ بود منم گفتم از اين موقعيت استفاده كنم و براي سايت پويش دعوت از خاتمي (موج سوم) كه اخيرا با تعدادي از دوستان آنرا راه اندازي كرديم گفتگويي را براي دعوت از خاتمي بگيرم .

جلو رفتم سر ساعي شلوغ بود هر كسي مي اومد سوال هاي گوناگوني از سياست ،  ورزش و شوراي شهر از او مي پرسيدند من هم كه ديدم سرش شلوغه كنار ايستادم تا يكمي سرش خلوت بشه .

حدودا 20 دقيقه اي ايستاده بودم تا مقداري سر ساعي خلوت شد رفتم سراغش در مورد گروه پويش دعوت از خاتمي و سايت توضيحاتي به او دادم و گفتم از ميان ورزشكاران مي خواهيم نظرات شما را هم براي حضور آقاي خاتمي در انتخابات داشته باشيم . اول با اخم منو نگاه كرد و گفت من در اين مورد قبلا گفتم ديگه چي بگم ... گفت كه آقاي خاتمي بياد بهتره... فقط همين !!!!

بعد كه اين جمله كوتاهو گفت من گفتم مقداري بيشتر در اين مورد صحبت كن مقداري مكث كرد و از آن جايي كه ايستاده بود حركت كرد و جايش را عوض كرد و رفت از روي ميز خوشه انگوري برداشت و شروع به خوردن آن كرد و من هم دنبالش بودم بهش گفتم آقاي ساعي چي شد قرار بود توضيحات بيشتري در اين خصوص به من بدي گفت آقا دست از سر من بردار من در اين موردا حرف نمي زنم همينو گفتو رفت منم ديگه دنبالش نرفتم و شهاب طباطبايي هم كه اونجا بود اصرار منو براي مصاحبه با ساعي ديد گفت ولش كن ساعي الان در اين خصوص مصاحبه نكنه بهتره . من به شهب گفتم اون مي ترسه شهاب گفت نه بابا الان موقعيتش خوب نيست.

وقتي من براي مصاحبه با ساعي كلنجار مي كردم يكي از دوستانم هم در كنارم بود كه با ساعي به درب خروجي ساختمان رفته بود ساعي هنگام خروج دوستم را ديده بود و كلي به او التماس كرده بود كه به من بگه چيزي از ساعي در اين باره كار نكنيم و حسابي ترسيده بوده و مثل اينكه به خاطر مصاحبه اي كه با هفته نامه شهروند كرده و گفته بوده تا آخر پاي خاتمي ايستاده ام بسيار در اين مدت تحت فشار بوده است و به همين دليل هم وقتي من از او درخواست مصاحبه كردم حسابي گل از رخسارش افتاده بود و درخواست منو رد كرد.

 اين جريان مصاحبه نا كام من با هادي ساعي بود .... همين

 

+ نوشته شده توسط چرك نويس در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 23:29 |