دیدی آخر جدا شدی رفتی ، عاقبت بی وفا شدی رفتی
دیدی آخر تو هم همین جوری ، زن سر به هوا شدی رفتی
اهل این حرفا نبودی تو ، اهل این حرفا شدی رفتی
تا من از خانه پا شدم رفتم ، تو هم از خانه پا شدی رفتی
روسری را گره زدی محکم ، مثلا با حیا شدی رفتی
همه اعضات آهن و مس بود ، پای تا سر طلا شدی رفتی
به منو گریه های این بچه ، سخت بی اعتنا شدی رفتی
من همان مرد با خدا ماندم ، تو زن نا خدا شدی رفتی
پس چرا هی تماس می گیری ، تو که دیگر جدا شدی رفتی
(محمد سلمانی )
+ نوشته شده توسط حامد صالح آبادی در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت
12:1 |
